محمد على مجاهدى

152

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

پيداست كه با چنين رويكرد غير منطقى و اغراق‌آميز در مسائل مادى ، نمىتوان به خلوت راز سالار شهيدان راه يافت و در رثاى او اثر آفريد كه عنايت آن وجود نازنين را الزاما همراه داشته باشد . تركيب بند روزى است اين كه حادثه ، كوس بلا زده‌ست * كوس بلا به معركه كربلا زده‌ست روزى است اين كه دست ستم ، تيشهء جفا * بر پاى گلبن چمن مصطفى زده‌ست روزى است اين كه بسته تُتُق آه اهل بيت * چتر سياه بر سر آل عبا زده است روزى است اين كه : خشك شد از تاب تشنگى * آن چشمه‌اى كه خنده بر آب بقا زده است روزى است اين كه كشتهء بيداد كربلا * زانوى داد ، در حرم كبريا زده است امروز ، آن عزاست كه چرخ كبودپوش * بر نيل ، جامه خاصه پى اين عزا زده‌ست امروز ماتمىست كه : زهرا گشاده موى * بر سر زده ز حسرت و ، واحسرتا زده‌ست يعنى : محرم آمد و ، روز ندامت‌ست * روز ندامت چه ؟ كه روز قيامت‌ست روح القدس كه پيش لسان فرشته‌هاست * از پيروان مرثيه‌خوانان كربلاست اين ماتم بزرگ ، نگنجد درين جهان * آرى در آن جهان دگر نيز اين عزاست كرده سياه حُلّهء نور ، اين عزاى كيست ؟ * خير النسا ، كه مردمك چشم مصطفىست بنگر به نور چشم پيمبر چه مىكنند ؟ * اين چشم فيان ، چه بلا چشم بىحياست ! ياقوت تشنگى شكند ، از چه گشت خشك * آن لب ، كه يك ترشح ازو چشمهء بقاست ؟ بلبل اگر ز واقعهء كربلا نگفت * گل را چه واقع‌ست كه پيراهنش قباست از پا فتاده است درخت سعادتى * كز بوستان دهر ، چو او گلبنى نخاست شاخ گلى شكست ز بستان مصطفى * كز رنگ و بو فتاد ، گلستان مصطفى اى كوفيان ! چه شد سخن بيعت حسين ؟ * و آن نامه‌ها و ، آرزوى خدمت حسين ؟ اى قوم بىحيا ! چه شد آن شور و اشتياق ؟ * آن جد و جهد در طلب حضرت حسين ؟ از نامه‌هاى شوم شما ، مسلم عقيل * با خويش كرد خوش ، الم فرقت حسين